محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2135
مرآة البلدان ( فارسى )
سلسله پادشاهى كردهاند و انقراض دولت آنها در سه هزار و چهارصد و نود و پنج سال بعد از هبوط آدم عليه السلام و صد و نود و پنج سال بعد از بناى شهر رم بوده . اگر چه به حساب فوق مدت سلطنت سلاطين مدى سيصد و نوزده سال مىشود . خلاصه آرباس مدى به قسمى كه ذكر شد سلطنت آسيرى را منقرض نمود و حكومت بابل را به بلزيس داد كه نسلا بعد نسل مخصوص او و اولاد او باشد و آنچه در نىنيو يافت از طلا و نقره و جواهر و نفايس به اكباتان پايتخت خود حمل نمود . نگارنده گويد بلزيس همان كاوهء آهنگر معروف است و آرباس ، فريدون . و سارداناپال ضحاك آخرى و در تواريخ پارسى و تازى هم نوشته شده كه يكى از بختنصرهاى بابل رهام بن گودرز بن قارن بن كاوه است و ما چون كاوه را همان بلزيس مىدانيم اين حكومت نسلا بعد نسل از كاوه يا بلزيس به رهام رسيده و خبر صحيح است . حكيم ابو القاسم فردوسى عليه الرحمة بعد از آن كه سلطنت ضحاك را با هزاران افسانه به رشتهء نظم كشيده و بيان مىكند در انقراض سلطنت او چنين نوشته است كه بعد از حركت فريدون به تحريك كاوهء آهنگر به جنگ ضحاك : نظم براند و بدش كاوه پيش سپاه * دلش پر ز كينه ز ضحاك شاه به اروندرود اندر آورد روى * چنان چون بود مرد ديهيم جوى اگر پهلوانى ندانى زبان * به تازى تو اروند را دجله خوان به خشكى رسيدند سر جنگجو * به بيت المقدس نهادند رو چو بر پهلوانى زبان راندند * همين گنگ دژ هوختش خواندند